را درصورت عدم مشاهده سایت فشار دهید و تا بارگذاری کامل سایت صبر کنیدf5
محسن تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟
میگه :آخه مصطفی قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبي.
به يه تركه مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش
تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!
ترکه شاکی میره ثبتاحوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ انچهره!
کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ ترکه میگه: اکبرِ انچهره!
محسن مي ره خونه بخره مصطفی يه خونه بهش نشون مي ده ,مي گه اين خونه استخر داره، جگوزي داره…محسن مي گه: عجب! ما قبلا همين طوري ول مي داديم! حالا ديگه جاشم مشخص كردن؟
به ترکه می گن تو همیشه لپ لپ می خری
میگه آره
بهش می گم حالا جایزه هم توش داره؟
میگه : فکر نمی کنم من لپ لپو واسه کیفیتش می خرم